تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۸ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرتضی

این روزهای پراسترس چقدر زود میگذره ...

هی کتاب می خونم و هرس میخورم که اگه قبول نشم یه سال باید علاف بگردم ...

بعضی مواقع هم که حوصلم سر میره یا حس درس خوندن نیست ، میرم بیرون و یه فری میخورم (به قول بچه محل ها)شب جمعه ای گفتم برم محله قدیممون که 10 - 12 سالی اونجا بودیم که متوجه شدم مادر شهیدی که کوچمون اسمش رو یدک میکشه فوت کرده و بچه محل ها و بچه های مسجد محل رفتن ختم و یه زیرت عاشورا بپا کردن ف منم رفتم ، خداخیرشئن بده مراسم با حالی بود و بهد مراسم پدر شهید که دیگه تنها شده بود دم تو حیاط ایستاده بود و مهمون ها رو بدرقه میکرد ، پیر مرد چه گریه ای میکرد الاظاهر لیلی و مجنونی بودن برا خودشون دلم براش سوخت که تنها مونده ...

جمعه هم رفتم نمایشگاه رسانه های دیجیتال ، تقریبا هر سال میرم ، با حال بود ، کلی نرم افزار بدرد بخور و بدرد نخور آورده بودن که منم یه بدردنخورش رو گرفتم نیشخند...

با چند تا سایت هم آشنا شدم که ای بد نبودن ...البته بیشتر از اونکه مهدسامون نو آوری داشته باشن تبلیغ کرده بودن که سایتای خارجی مثل گوگل و یاهو بدن و فیسبوک شیطان بزرگه خنثی البته منم دل خوشی از این فیسبوک ندارم و میدونم که جریانهای خاصی رو دنبال میکنه ولی بهتر بود خوبیهاش هم در نظر بگیرن ...

امروز هم از اول وقت نشستم و دارم قانون مدنی رو میخونم رسیدم به بحث نکاح و طلاق که خیلی ذهن رو درگیر می کنه دیگه داره تموم میشه فکر کنم امروز تمومه و از فردا باید آیین دارسی مدنی رو شروع کنم اونم مثل مدنی ضریب 3 داره و خیلی مهمه ...

فعلا تا پست بعدی ...