تاريخ : ۱۳۸۸/۱٢/۱۳ | ٢:٤٠ ب.ظ | نویسنده : مرتضی
فردا هم میگذره مثل این بیست و چهارسال قبل ، بیست و پنج ساله میشم برای اولین و آخرین بار مثل بیست و چهار سال قبل و مثل همین حالا .
بی خیال می خواستم بگم حتی امید واری هم تکراریه ، دیشب یکی از دوستامو بهد از مدتی بی خبری دیدم وقتی از احوالش پرسیدم خیلی خوب نبود اما حرف باحالی زد گفت اینقدر خسته ام که می خوام یک ماه بمیرم. برام تازگی نداشت اما به فکر فرو رفتم آرزو باحالی به نظر می رسه تا حالا بهش فکر کردین ، البته یه چیزی بگم من به مرگ با ناامیدی نگاه نمی کنم و فکر میکنم وقتی بمیرم زیاد حسش نکنم . در کل منظورم اینه که همه ما دنبال یه آرامشیم و آرامش همان گمشده ایست که ما آدما تا اخر عمر دنبالش میگردیم، شاید برسیم شاید هم نرسیم...
.: Weblog Themes By Pichak :.
