امروز هرچی زور زدم ساعت 8 برسم سر کار نشد .
دقیقا مثل قبل ، دوران خدمت هم همین جوری بود تا می آمدم به خودم بجنبم و راه بافتم و برسم پادگان ساعت می شد15 :7 یا 7:20 البته بر و بچه های پادگان از همون اول باهام رفیق بودن و مسئولم هم بنده خدا حرفی نمی زد ، خوب شاید چون سن و سالم بالاتر بود ادب می کردن و چیزی نمی گفتن .
ولی اینجا از این خبرا نیست دیر بیای جریمه می شی ... البته خدایش ساعت 6:30 بیدار شدم ولی بعد نماز اینقدر مامان گفت صبحانه بخور چایی بخور مربا بخور از این بخور از اون بخور تا از در خانه بیرون بیام شد ساعت 7 و بعدشم که قربون ترافیک بشم منم باید برم میدان فاطمی یعنی قلب ترافیک مملکت .
بالاخره ساعت 8 :05 رسیدم سلام و صبح بخیر به منشی و همکار ها و یه چایی عباس آقا شروع کردیم .
خدا رو شکر فکر کنم من تنها فردی تو این مجموعه هستم که کار عقب مونده ندارم و بدون استرس و این ور اون ور دویدن ساعت های کار رو می گذرونم ، نمی دونم شاید به خاطر اینه که تازه آمدم اینجا و بعدش منم مثل اینا شم ...کسی چه میدونه .
دیروز انقدر سر این بنده خدا ها شلوغ بود که یکی از خانم های هم کار فکر میکرد در حقش ظلم شده و نزدیک بود بزنه زیر گریه ، امده بود پیش همکارم مهدی باقری که مگه من تو واحد شما هستم یا مسئولم شما هستید که هی بهم کار میگین اونم خیلی محترمانه جواب داد گفتم بی کار نمونین ... وای که بنده خدا خامومه از کوره در رفت ولی جلو خودش رو گرفت و چیزی نگفت ...بعد گفت باشه اینم انجام میدم ، حالا از مهدی انکار و از اون اصرار که نه شما انجام ندین و خانمه کلید کرده بود که نه خودم تنهایی این پروژه رو جمع و جور می کنم و خیلی ناراحت از اتاق خارج شد ...وای که چقدر دلم براش سوخت ، مهدی هم خود خوری میکرد که نباید ناراحت بشه و این که نشد و از این حرفا ...آخرش معلوم شد یه سری از کارای عقب افتادس که بنده خدا مهدی هم مسئولش نیست ولی چون عقبه خودش و کسای دیگه که انتخاب میکنه انجام می دن اونم با هماهنگی و دستور رئیس ...
خدا رو شکر ما بخش حقوقی هستیم و نمی تونن از این خواب ها برامون ببینن و خودمون هم کلی پروزه چاپ کتاب و راه اندازی سایت و تولید نرم افزار حقوقی داریم که به وقتش باید تولید شه . با این اوضاع و احوال امروز فرداس که پروژه منم شروع شه ، باید یه بانک قوانین حقوقی کامل اینجا راه بندازم که مدیرمون گفته فقط کار خودته کس دیگه ای نمی تونه انجامش بده ...کلی هندونه داده زیر بغلم ... چه کنیم دیگه ...شاید مدیریت یعنی همین .
.: Weblog Themes By Pichak :.
