خدا به خیر کنه ، امسالمون چجوری بگذره نمیدونم
البته میتونم پیشبینی کنم
ساعت کارمون یک ساعت دیر تر شروع می شه
دیگه از نهار خبری نیست و منم که زخم معده دارم و دکتر گفته اصلا نباید گرسنه بمونی در به در میشم که خدا یا چی بخورم؟ کجا بخورم؟ کی بخورم؟
حالا این به جهنم همکارااااااااااااا
همه جور دستوری به آدم میرن فکر میکنن چون روزه ان دیگه همه کاراشون رو باید دیگرون انجام بدن حالا چه بهتر که یکی رو پیدا کردن روزه هم نیست ، ساعت کاری که تموم میشه دیگه حال رفتن خونه رو ندارن ( چون اکثرا مجردن ) میشینن تا اذان بگه و افطاری و تازه کار من جون دوباره میگیره
مرتضی بپر چهارتا بربری بگیر باز تو سر حالی ، روزه نمیگیری حداقل به روزه دار ها برس.....
(چشم)
آقا مرتضی واسه شش نفر چقدر حلیم لازمه ؟؟؟ دمت گرم یه حال به مابده ،
(دو کیلو بسه ؟)
مرتضی جان سر راه یه بسته خرما هم برام بگیر ،
(باشه دیگه)
موری (خدمونی ها میگن) چایی دم کردی ،
(آره)
آقا مرتضی هوای پنیر هم داشنه باش
(چچچشششممم)
مرتضی جان سفر رو بنداز دیگه تو که روزه نیستی 
ولی خودمونیم بعد افطار همه از یادمون میره
بعد میرم خونه جفت آبجیا دارن سریال نگاه میکنن جواب سلام کسی رو هم نمیدن ، مامان داره یه جز قرآن میخونه سلام کنی یه جواب کوچولو میده(قربونش برم وقتی عینک میزنه خیلی بامزه میشه)داداشه هم که زود میخابه
من اول کمی از سریال نگاه میکنم بعد می بینم حال نمیده کتابهامو ورق میزنم می بینم نه اینم نشد میرم مسجد محل یه نمازی دعایی چیزی
سر راه بچه محل ها رو می بینم همه چیز از یادم میره (نماز و مسجد و منبرو حاجی و همه ...)تا به خودت میای ساعت شده یازده دوازده می رم خونه لا لا تا اذان صبح البته اگه مامان دلش بیاد سحر بیدارم کنه سحرم بیدار میشم ولی اکثرا بهم میگه دیدم خسته ای دلم نیومد بیدارت کنم آخه تو که روزه نمی گیری همون نماز صبحت رو بخونی بسه ،
اینجورییه دیگه .
.: Weblog Themes By Pichak :.
