تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٩ | ۱۱:٥٠ ق.ظ | نویسنده : مرتضی
تواین چند ماهی که رفتم سربازی خیلی تنها شدم و همیشه دنبال این بودم که یه جوری از تنهایی درآم اما هر بار نمی شد ، نمی دونم چرا ولی حالا که تمام این در و اون در زدنام نتیجه نداد و هیچکدوم از رفیقای سابق و آشنا های حالا تحویلم نگرفتن به اجبار خونه نشین شدم . وقتی از پادگان بر میگردم یه استراحتی می منم بعد میرم سراغ کتابام ، کتابایی که خیلی دوسشون دارم حالاس که میفهمم چرا میگن بهترین دوست آدم کتابه ... امروز داشتم میون کتابام میگشتم تا یه رمانی داستان کوتاهی چیزی گیر بیارم بخونم که چشمم افتاد به کتاب صد سال تنهایی اثر ((گابریل گارسیا مارکز )) که قبلا خونده بودمش بی اختیار ورش داشتم و دو فصل ازش خوندم خیلی لذت بخش بود . فکر کنم باید به این روند ادامه بدم و با همین دوستان قدیمی سر کنم ...
پی نوشت :مبعث مبارک ...
.: Weblog Themes By Pichak :.
